تبليغاتX
تاملات نا به هنگام
• منوی اصلی
• صفحه نخست
• پست الكترونيك
• آرشيو مطالب
• امكانات
• پرينت صفحه
• خانگي سازی
• اضافه به علاقه منديها
• آرشیو مطالب
• آبان 1388
• تیر 1388
• خرداد 1388
• اردیبهشت 1388
• فروردین 1388
• اسفند 1387
• آرشيو
• جستجو
• پیوندها
• آمار وبلاگ
• افراد آنلاين:
• تعداد بازديدها:

عاشقانه . . . سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 19:13

من تو را دوست می‌دارم

و همین کافی‌ست

برای مرگ

اما نه؛

برای التیام ذره‌ذره‌ی دردها

که نامش اندکی ست از زندگی‌

به آغوش‌ات وعده‌ی شعری داده‌بودم

که بسرایم برای ذره‌ذره‌ی هم‌آغوشی‌هایمان

که نامش اندکی‌ست از عشق

سرودم برای شعرم

: من تو را دوست می‌دارم

و همین کافی‌ست

برای ذره‌ذره‌ی نفس‌هایمان

که می‌پیچد بر گردن و گوش و گوش‌واره‌ات . . .

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
عاشقانه . . . شنبه شانزدهم آبان 1388 19:21
وقتی «دوستت نمی دارم» را

به غمزه پرتاب ات می کنم

بیشینه ی التفات ات

                           - «می دانم» است-

                           که بر خاکم می فکند

اما به زمانی که ناگاه

                          به آوایی نزدیک و آرام

می خوانی ام که

                           -«ایمان»-

می ایستم استوار

که زمان، هنوز برای نا امیدی ام بسیار زود است

                      و برای غمزه، درست به هنگام

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
مسابقه ی هفته جمعه پنجم تیر 1388 14:48
از کی بپرسم؟

 

از خودم . . .

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
. . . یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 3:11
جهان پیر است و بی بنیاد



از این فرهادکش فریاد





ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
برای او که می داند . . . دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 19:52
شانه ات مجاب ام می کند

در بستری که عشق

تشنه گی ست

زلال شانه های ات

هم چنان ام عطش می دهد

در بستری که عشق

مجاب اش کرده است.

 

 

 

 

ا. بامداد

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
عقل و احساس چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 20:25
ادعا می کنم واقع گرا هستم اما شده بارها و بارها از روی احساس تصمیم گرفته ام. چندی پیش با دوستی درباره ی تفاوت تصمیم عقلانی و احساسی بحث می کردیم. به او می گفتم وقتی آدم بخواهد از روی منطق و عقلانیت تصمیم بگیرد گزینه های فراوانی پیش رویش گشوده می شود و او مجبور است از میان آن همه گزینه یکی را انتخاب کند و نام آن را تصمیمی منطقی بگذارد. اما وقتی احساس برایش تصمیم گیری کند فقط یک گزینه دارد که آن را هم نه خود که احساس تعیین می کند.

حال مشکل پس از تصمیم گیری و بازتاب های پس از آن است. ممکن است تصمیمی که گرفته به هر دلیل اشتباه از آب درآید. در این موقع است کسی که از روی عقلانیت و منطق تصمیم گرفته دچار پشیمانی می شود و آرزو می کند که کاش آن یکی گزینه را انتخاب می کرد. اما تصمیم احساسی حتی اگر هم غلط بوده باشد به هر حال بر اساس تنها گزینه ی موجود بوده. پس پشیمانی ای هم درکار نخواهد بود. البته همه ی اینها برای خودم اتفاق افتاده بوده که تعمیم دادم و به دوستم گفتم.

 

 

 

 پی نوشت: هجدهم اردی بهشت ماه ۸۸. چه قدر زود دیر می شود . . .

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
. . . جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 17:47
دل آرا(م) دارابی اعدام شد

 

. . .

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
روز سعدی شیرازی دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 15:21

این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمدست   یا ملک در صورت مردم به گفتار آمدست

آن پری کز خلق پنهان بود چندین روزگار   باز می‌بینم که در عالم پدیدار آمدست

عود می‌سوزند یا گل می‌دمد در بوستان  دوستان یا کاروان مشک تاتار آمدست

تا مرا با نقش رویش آشنایی اوفتاد   هر چه می‌بینم به چشمم نقش دیوار آمدست

ساربانا یک نظر در روی آن زیبا نگار   گر به جانی می‌دهد اینک خریدار آمدست

من دگر در خانه ننشینم اسیر و دردمند  خاصه این ساعت که گفتی گل به بازار آمدست

گر تو انکار نظر در آفرینش می‌کنی    من همی‌گویم که چشم از بهر این کار آمدست

وه که گر من بازبینم روی یار خویش را     مرده‌ای بینی که با دنیا دگربار آمدست

آن چه بر من می‌رود دربندت ای آرام جان  با کسی گویم که در بندی گرفتار آمدست

نی که می‌نالد همی در مجلس آزادگان    زان همی‌نالد که بر وی زخم بسیار آمدست

تا نپنداری که بعد از چشم خواب آلود تو   تا برفتی خوابم اندر چشم بیدار آمدست

سعدیا گر همتی داری منال از جور یار   تا جهان بودست جور یار بر یار آمدست

********************************************************

 

این جا شکری هست که چندین مگسانند  یا بوالعجبی کاین همه صاحب هوسانند

بس در طلبت سعی نمودیم و نگفتی   کاین هیچ کسان در طلب ما چه کسانند

ای قافله سالار چنین گرم چه رانی   آهسته که در کوه و کمر بازپسانند

صد مشعله افروخته گردد به چراغی   این نور تو داری و دگر مقتبسانند

من قلب و لسانم به وفاداری و صحبت   و اینان همه قلبند که پیش تو لسانند

آنان که شب آرام نگیرند ز فکرت   چون صبح پدیدست که صادق نفسانند

و آنان که به دیدار چنان میل ندارند   سوگند توان خورد که بی عقل و خسانند

دانی چه جفا می‌رود از دست رقیبت   حیفست که طوطی و زغن هم قفسانند

در طالع من نیست که نزدیک تو باشم   می‌گویمت از دور دعا گر برسانند

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
رفتم بر آن ماهرو . . . شنبه بیست و دوم فروردین 1388 21:0

 

درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم . . .

 

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
بازگشت جمعه چهاردهم فروردین 1388 14:9
بازگشت به هیاهوی تهران

 

 

 

 

 

 هیاهوی دل

ایمان پاک نهاد(مضراب) : |