امروز، وقتی خبر مرگ احمد بورقانی به تحریریه ی روزنامه ی سرمایه رسید، اشک همه ی افرادی که درسال های دور یا نزدیک با او دوست و یا در ارتباط بودند، بر گونه هایشان جاری شد. ژیلا بنی یعقوب (دبیر سرویس اجتماعی)، بهمن احمدی امویی(دبیر سرویس اقتصادی)، داوود محمدی(دبیر تحریریه) و ...، هرکدام در گوشه ای سر در گریبان فرو کرده بودند. فضای تحریریه کمی سنگین شده بود. من که خبرنگار صفحه ی آخر روزنامه ی سرمایه ام (صفحه ی آخر در همه ی روزنامه ها جزو آخرین صفحه هایی است که برای چاپ و لیتوگرافی به چاپ خانه فرستاده می شود و بنابر این دیرتر از بقیه ی صفحه ها بسته می شود)، در آن لحظه می دانستم که باید حتما خبری در ارتباط با زنده یاد بورقانی تهیه کنم. اما طبیعی است که در آن شرایط دست و دل آدم به کار نمی رود. اما مجبور بودم این خبر را بنویسم؛ هم به دلیل احترام به شخصیت آن زنده یاد ، هم به دلیل وظیفه ی خبر رسانی و هم این که از قافله ی مطبوعات عقب نیفتیم.
این مقدمه را نوشتم تا این را بگویم:
نمی دانم این از شیرینی شغل روزنامه نگاری است یا از تلخی آن که مجبوری برای حتی نزدیک ترین دوستت که مرگش ارزش خبری دارد، خبر بنویسی...
پی نوشت: این روزا بچه ها تو تحریریه بهم میگن «خبرنگار مرگ»!!!
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
|