دیروز مطابق پنجشنبه ها – که سعی می کنم استراحت کنم!- تا دیر وقت بیدار بودم. ساعت یک و نیم را نشان می داد. موبایلم زنگ خورد و مطابق معمول – که موبایلم سایلنت است همیشه! – نشنیدم. شماره ایرانسل ناشناسی بود. مطابق معمول – که به میسد کال های ناشناس اهمیتی نمی دهم! – نخواستم بهش زنگ بزنم. اما فکر کردم شاید آشنایی بوده و اتفاقی افتاده. بنابراین زنگ زدم. دختری خوش صدا آن سوی خط بود. گفت "آرزو" هستم. در جوابش گفتم من آرزوهای بی شماری دارم؛ شما؟ که پاسخ داد: " میشه منم یکی از آرزوهات باشم؟"
- شماره ی منو کی داده بهتون؟
- میشه بگی اسمت چیه؟
- عرض کردم شماره ی منو از کی گرفتی؟
- پس صدات می زنم آقای صفر نهصد و دوازده . . .!
موبایلم استثنائا روی اسپیکر بود. مادر با شنیدن این مکالمه به اتاق آمد. با ایما و اشاره از هویت دختر سوال کرد که من نیز با همان ایما و اشاره ناشناس بودنش را توضیح دادم. دختر ادامه داد: "میشه در مورد سکس با هم حرف بزنیم؟"
- شماره ی منو از کجا پیدا کردی؟
- ببین! یعنی تو از صدام نمی فهمی که من چی می خوام؟
- نه. چی می خوای؟
- ببین. من میخوام. می فهمی؟ می خوام.
چشمان بهت زده مادر کافی بود تا در لحظه گوشی را قطع کنم. عجیبا غریبا؛ عجیبا غریبا؛ عجیبا غریبا!!
پی نوشت: بلاگ رولینگ عزیز بالاخره برگشت!
ایمان پاک نهاد(مضراب) : |
|